معماری
خانه / هنر و ادبیات / درس رولان بارت

درس رولان بارت

  دانلود پی دی اف

درس رولان بارت

دکتر محمد راغب
استادیار دانشگاه شهید بهشتی

منبع: فصلنامه نقد کتاب ادبیات، سال اول، شماره ۱، بهار ۱۳۹۴٫

 

به تازگی انتشارات نیلوفر کتاب درس، اثر رولان بارت و ترجمۀ حسام نقره­چی (دانشجوی دکتری ادبیات تطبیقی در سوربن نوول)، را در شمارگان ۱۱۰۰ نسخه به بازار نشر عرضه کرده است. فارغ از نمایۀ پایانی، کتاب شامل پنج بخش است: مقدمۀ مترجم، بارت در کلژ دوفرانس، درس، ادبیات به کجا/یا می­رود؟ و بیست کلمۀ کلیدی برای رولان بارت.

مترجم در مقدمه، با اشاره به قطبهای نشانه­شناختی و معناشناختی امیل بنونیست، دربارۀ امکان ترجمه سخن گفته است و معتقد است که سنت فکری سترون خوانش، امکان بازاندیشی را از خواننده سلب می­کند و سبب می­شود آثار پیشروی بارت، فوکو و … کمتر موجد تحولی فکری در ایران باشند. سپس دربارۀ معادل­یابی اصطلاحات سخن،[۱] هوا،[۲] هرزگی،[۳] لذت/ حظ[۴] و زبان/ لسان[۵] به صورت مختصر بحث کرده است.

«بارت در کلژ دوفرانس» برگزیده و خلاصه­ای کوتاه از کتابهای فوکو و معاصرانش اثر دیدیه اریبون و رولان بارت، شغل نوشتن اثر اریک مرتی است به همراه افزوده­هایی از مترجم دربارۀ بارت و چگونگی ورود او به کلژ دوفرانس. شیرینی ورود به زندگی شخصی و لحن زندگی­نامه­نگارانۀ این فصل کوتاه بر عطش خواننده برای دنبال کردن کتاب می­افزاید. حضور بارت در دانشگاه بسیار عجیب و غیر مترقبه است زیرا به قول خودش «گرچه حرفۀ من دانشگاهی بوده، من هیچ کدام از عناوینی را که راه را برای این حرفه باز می­کنند ندارم» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۳۱). بارت که یازده سال از فوکو بزرگتر است به لطف تلاشهای فوکو و با وجود رابطۀ پیچیدۀ آن دو بالاخره وارد دانشگاه می­شود اما این ورود بیش از سه سال دوام نمی­آورد و با تصادف و مرگ بارت پایان می­پذیرد.

«درس» که در فرانسه به صورت کتابی مستقل چاپ شده است و بدنۀ اصلی کتاب حاضر را تشکیل می­دهد، درس افتتاحیۀ رولان بارت (ژانویۀ ۱۹۷۷) در کلژ دوفرانس است. در این گفتار کوتاه- که به دوران پختگی بارت مربوط می­شود- چکیده­ای از دیدگاههای بارت دربارۀ مسائل گوناگون مورد توجه او درج شده است.

«ادبیات به کجا/ یا می­رود؟» ترجمۀ گفتگویی است میان بارت و موریس نادو- ناشری که اولین نوشته­های بارت و بسیاری از روشنفکران برجستۀ فرانسه را چاپ کرده است. در این مصاحبه مباحث مهمی چون بحران/ نقد، متن، رمان نو و … مطرح می­شود.

بخش پایانی کتاب، «بیست کلمۀ کلیدی برای رولان بارت»، علاوه بر اظهار نظرهای بارت دربارۀ ساد، مارکس، برشت و ژید، مهم­ترین واژگان نظری بارت را دربردارد: لذت، حظ، تمثیل، طبیعت، امر تخیلی، پاره­نوشته، دیکته، هایکو، تفرعن، ضمایر، آماتور، سیاست، خوانش، نقد، هرزگی و … .
2-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%b9%da%a9%d8%b3

***

بخش میانی کتاب یعنی «درس» را ناصر فکوهی، دانشیار گروه انسان­شناسی دانشگاه تهران و مدیر سایت انسان­شناسی و فرهنگ، نیز با عنوان نشانه­شناسی ادبی در مجموعۀ جذاب «دروس افتتاحیۀ کلژ دوفرانس» و با همیاری نشر فرهنگ جاوید و سایت انسان­شناسی و فرهنگ در ۱۰۰۰ نسخه چاپ کرده است. فکوهی از نثری رسمی، مطنطن و دانشگاهی استفاده کرده است که روانی آن سبب سهولت خواندن می­شود اما نقره­چی نثری گفتاری و البته دقیق­تر دارد که به منش متن اصلی- که سخنرانی است- نزدیکتر به نظر می­رسد. در مطالعۀ تطبیقی و موازی این دو ترجمه برخی از اختلافات مورد توجه در زیر گزارش می­شوند:[۶]

۱- «قدرت به واسطۀ توانایی گویایی، یا دقیق­تر گفته باشم، از طریق زبان است که در ابدیت انسانی ریشه دوانده است. توانایی گویایی در حکم قانون­گذاری است که زبان، رمزگان آن است» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۲۱-۲۲)

«چیزی که قدرت در تمام ابدیت بشری در آن ثبت شده زبان است یا دقیق­تر بگوییم بیان اجباریش لسان زبان قانونی است که لسان آیین نامه­اش است.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۳۵)

‘Cet objet en quoi s’inscrit le pouvoir, de toute éternité humaine, c’est: le langage– ou pour être plus précis, son expression obligée: la langue. Le langage est une législation, la langue en est le code.’ (Barthes, 431)

نقره­چی و فکوهی برای اصطلاح لانگ معادل زبان[۷] و برای لانگژ[۸] به ترتیب معادلهای لسان و توانایی گویایی را برگزیده­اند. در نمونۀ بالا نقره­چی به معادل­گذاری خود پای­بند نبوده و در نمونۀ زیر فکوهی:

«… تنها چارۀ ممکن دور زدن زبان است: یک ترفند؛ ترفندی مؤثر و کارساز، از آن نوع «جاخالی دادن» [در برابر ضرباتش]، عملی هوش­ربا که امکان می­دهد توانایی گویایی خارج از [مدار] قدرت شنیده شود: در شکوه انقلاب دایمی زبان که، به سهم خود، آن را ادبیات می­نامم» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۲۷)

«… آنچه می­ماند این است که با زبان کلاه­برداری کنیم، سر زبان کلاه بگذاریم. این کلاه­برداری نجات­بخش، این گریز، این نیرنگ باشکوه که اجازه می­دهد زبان را خارج از قدرت، در درخشش دائمی انقلاب لسان بشنویم، چیزی است که من ادبیات می­نامم.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۳۹)

‘… il ne reste, si je puis dire, qu’à tricher avec la langue, qu’à tricher la langue. Cette tricherie salutaire, cette esquive, ce leurre magnifique, qui permet d’entendre la langue hors-pouvoir, dans la splendeur d’une révolution permanente du langage, je l’appelle pour ma part : littérature.’ (Barthes, 433)

 

موارد فراوانی وجود دارد که نشان می­دهد مترجمان در ترجمۀ این دو اصطلاح مهم به به معادل­گذاری­های خود پایبند نبوده و ترجمه­های بسیار متفاوتی ارائه داده­اند:

«آنچه ادبیات در باب انسان می­داند باید اتلاف بزرگ توانایی گویایی نامید. دانش، زبان را به کار می­گیرد و در پی خود می­کشد: حال چه با نشان دادن تنوع تفاوتهای اجتماعی زبان یا با نمود حسی این گسست، زبانی دیگر در مرزهای درجۀ صفر [نوشتار] متصور می­شود …» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۳۰)

«چیزی که او از انسان­ها می­داند آن چیزی است که می­توان آن را آشفتگی عظیم لسان نامید، لسانی که آن­ها صیقل می­دهند، لسانی که زجرشان می­دهد. ادبیات یا تنوع گفتارهای اجتماعی را باز می­نماید، یا از خلال این تنوع که پارگی­اش را احساس می­کند، نوعی لسان- حد که درجۀ صفر لسان است تصور می­کند و سعی می­کند پرورشش دهد.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۴۱)

‘Ce qu’elle connaît des hommes, c’est ce qu’on pourrait appeler le grand gâchis du langage, qu’ils travaillent et qui les travaille, soit qu’elle reproduise la diversité des sociolectes, soit qu’à partir de cette diversité, dont elle ressent le déchirement, elle imagine et cherche à élaborer un langage-limite qui en serait le degré zéro.’ (Barthes, 434)

«نخست آن­که نشانه­شناسی به رغم آن­که از بنیاد مجهز به همۀ قابلیت­هاست، چون توانایی گویایی است در باب زبان، در نهایت نمی­تواند از محدودۀ توانایی گویایی فراتر رود …» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۵۴)

«اولین پیامد این است که نشانه­شناسی نمی­تواند فرازبان باشد، گرچه اصالتاً همه­چیز به این سو سوقش می­دهد چون لسانی است دربارۀ لسان.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۵۵)

‘La première est que la sémiologie, bien qu’à l’origine tout l’y prédisposât, puisqu’elle est langage sur les langages, ne peut être elle-même un métalangage.’ (Barthes, 442)

«فرازبان» در ترجمۀ اخیر نقره­چی باید به «فرالسان» تبدیل شود. فکوهی نیز کلاً به این اصطلاح توجهی نکرده است.

۲- «بدین سان فرد ناچار است همیشه میان مذکر و مؤنث یکی را انتخاب کند، در حالی که خنثی یا مرکب بودن برایش غیر ممکن است» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۲۲-۲۳)

«به همین شکل من مجبورم همیشه بین مذکر و مونث انتخاب کنم، خنثی یا پیچیده بر من ممنوع است» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۳۶)

‘Je suis obligé de toujours choisir entre le masculin et le féminin, le neutre ou le complexe me sont interdit’ (Barthes, 431)

بدیهی است که «مرکب» مناسب­تر از «پیچیده» است.

۳- «سخن گفتن- حتی پیش­تر رفته و می­گویم خطابه– آن نوع ارتباطی که بر آن تأکید می­شود نیست بلکه به زیر سلطه بردن است: کلیت زبان چیزی نیست به جز وابسته­سازی تعمیم یافته.» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۲۳)

«حرف زدن و به طریق اولی سخن گفتن، آن­گونه که دائماً تکرار می­کنند ارتباط برقرار کردن نیست، به بردگی کشیدن است. زبان یک فرمانش تعمیم یافته است.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۳۶)

‘Parler, et à plus forte raison discourir, ce n’est pas communiquer, comme on le répète trop souvent, c’est assujettir: toute la langue est une rection généralisée.’ (Barthes, 431)

اصطلاحی که به وابسته­سازی/ فرمانش ترجمه شده، به معنای تعیین شکل یک واژه به وسیلۀ حضور واژه­ای دیگر در عبارت یا جمله است،[۹] اما هیچ کدام از معادلها به طور دقیق گویای آن نیست.

۴- «زبان به محض اینکه طنین اندازد، حتی در ژرفنای موقعیتهای دوستانۀ یک سوژه، در رکاب قدرت است. بدین سان، در زبان الزاماً با دو حوزه مواجه­ایم: اقتدار گزاره­های مثبت و تکرار جمع­گرایی. زبان از یک­سو بدون هیچ واسطه­ای مثبت­گراست: نفی، شک، امکان، و تعلیق در داوری عاملانی هستند که بازی­های پنهانی زبانی مختص به خود دارند. آنچه زبان­شناسان ضوابط می­نامند …» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۲۴-۲۵)

«زبان به محض این که بیان شد، حتی می­خواهد در عمق حریم خصوصی سوژه باشد، به خدمت قدرت در می­آید. دو ستون بی هیچ تردیدی در آن ترسیم می­شود: اقتدار تأکید، جمع­گرایی تکرار. از طرفی زبان به شکل بی­واسطه تأکیدگر است: انکار، تردید، احتمال یا تعلیق قضاوت، نیاز به عملگرهای خاصی دارند که خودشان را نقاب­هایی زبانی در بر گرفته. آنچه زبان­شناسان به آن وجه­مندی می­گویند …» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۳۷-۳۸)

‘Dès qu’elle est proférée, fût-ce dans l’intimité la plus profonde du sujet, la langue entre au service d’un pouvoir. En elle, immanquablement, deux rubriques se dessinent : l’autorité de l’assertion, la grégarité de la répétition. D’une part, la langue est immédiatement assertive: la négation, le doute, la possibilité, la suspension de jugement requièrent des opérateurs particuliers qui sont eux-mêmes repris dans un jeu de masques langagiers ; ce que les linguistes appellent la modalité …’ (Barthes, 432)

حتی با توجه به معادلهایی که در پاورقی متون مترجم آمده­اند، بخشهایی که زیر آنها خط کشیده شده در ترجمۀ دوم منطقی­تر است.

۵- «حتی می­توان به مسلک نیچه [نیز] اشاره داشت که همچون ضربه­ای از سر شوق بر بردگی زبان وارد می­شود- امری که دلوز آن را «جامۀ واپس­زننده» می­خواند» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۲۶-۲۷)

«یا مثلا به واسطۀ آمین نیچه­ای که با شور و شعف خدمتگذاری زبان را، آن چه را که دلوز پالتوی ارتجاعیش می نامد، به لرزه در می­آورد.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۳۸-۳۹)

‘ou encore par l’amen nietzschéen, qui est comme une secousse jubilatoire donné à la servilité de la langue, à ce que Deleuze appelle son manteau réactif.’ (Barthes, 433)

بدون هیچ ضرورتی، آمین به مسلک ترجمه شده است.

۶- «بنابراین، گفتمان دانش- یا نوع خاصی از گفتمان دانش- شناخت یک گزاره در نوشتار است، شیوه­ای در ارائۀ گزاره­ها.» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۳۱)

«طبق سخن علم، یا طبق نوعی از سخن علم، دانش گزاره است، در نوشتار بیان است.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۴۲)

‘Selon le discours de la science – ou selon un certain discours de la science –, le savoir est un énoncé; dans l’écriture, il est une énonciation.’ (Barthes, 434)

هر دو ترجمه برای من ناخوانا هستند.

۷- «… ادبیات قاطعانه واقع­گراست چرا که موضوع مورد علاقه­اش همواره امر واقعی است.»(بارت، ترجمۀ فکوهی، ۳۵)

«ادبیات نوعاً رئالیست است، به این معنا که مقصود هوایش همیشه «امر واقعی» است» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۴۵)

‘… la littérature est catégoriquement réaliste, en ce qu’elle n’a jamais que le réel pour objet de désir …’ (Barthes, 436)

فکوهی اصطلاحی خاص را در معنایی عام به کار برده است. البته در موارد دیگر از معادل «میل و خواهش» برای این واژه استفاده کرده است (نک: بارت، ترجمۀ فکوهی، ۳۷-۳۸).

۸- «… این کار را بر حسب فاصله گرفتن از عرف انجام دهد نه قانون.» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۳۸)

«باید بتوانند از طریق هرکدام دلشان خواست حرف بزنند، طبق هرزگیشان و نه طبق قانون.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۴۷)

‘… qu’il parle ceci ou cela, selon les perversions, non selon la Loi.’ (Barthes, 437)

در اینجا هم فکوهی به معادل اصطلاحی واژه توجهی نکرده است.

۹- «قاطعیت بدان معناست که تأویل­ناپذیری ادبیات را بپذیرد» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۳۹)

«لج­بازی کردن یعنی تأکید بر آن چه در ادبیات غیر قابل تقلیل است» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۴۷)

S’entêter veut dire affirmer l’Irréductibilité de la literature …’ (Barthes, 437)

معادل انتخابی ترجمۀ دوم دقیق­تر است.

۱۰- «… به سان کلوسوفسکی، خویشتن را در محدودۀ تاریخ­گرایی بیابد. می­توان گفت که سومین نیروی ادبیات مشخصاً نیروی نشانه ­شناختی آن است که بیش­تر در بازی با نشانه­ها [مستتر است] تا زدایش آنها، بدین معنی که نشانه­ها را در دستگاه زبانی­ای قرار می­دهد که چفت و بستش تثبیت شده و ثابت است …» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۴۲-۴۳)

«… همانطور که کلوسوفسکی نشان می­دهد به سمت مرزهای اختلال شخصیت نمایشی. می­توانیم بگوییم که نیروی سوم ادبیات، نیروی صرفاً نشانه­شناختی­اش، بیشتر در بازی با نشانه­هاست تا در نابود کردنشان. در این است که نشانه­ها را در ماشین­آلاتی درگیر کند که ضامن یا چفت ایمنی­شان در رفته …» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۴۹)

‘… comme l’a montré Klossowski, aux limites de l’histrionisme. On peut dire que la troisième force de la littérature, sa force proprement sémiotique, c’est de jouer les signes plutôt que de les détruire, c’est de les mettre dans une machinerie de langage, dont les crans d’arrêt et les verrous de sûreté ont sauté …’ (Barthes, 438)

فکوهی مورد اول را علی­رغم معادل صحیحی که خود در پاورقی داده، اشتباه خوانده و «تاریخی» معنی کرده است و نقره­چی نیز دو کلمۀ «اختلال شخصیت» را بی­دلیل افزوده است. این واژه را می­توان به معنایی نزدیک به نمایش، ظاهرسازی یا تصنع در نظر گرفت. در مورد دوم نیز ترجمۀ نقره­چی صحیح است.

۱۱- «… مطالعات معاصر تصویر نقادانۀ سوژۀ اجتماعی و سوژۀ سخنگو را تغییر داده­اند …» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۵۰)

«از طرفی، آثار معاصر تصویر انتقادی سوژۀ ناطق را تغییر داده و می­دهند.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۵۳)

‘D’une part, des travaux contemporains ont modifié et modifient l’image critique du sujet social et du sujet parlant.’ (Barthes, 440)

نقره­چی دو کلمه را انداخته است.

۱۲- «بنابراین، نشانه­شناسی­ای که در این­جا عرضه می­دارم منفی است- هر چند واژه­ای که به کار می­برم قدری ثقیل است، اما بهتر است بگویم: [نشانۀ] حکمی؛ نه از آن رو که نشانه را نفی کند، بلکه یکسر انتساب هرگونه مشخصۀ مثبت، ثابت، غیرتاریخی، غیرکالبدی و، در یک کلام، علمی را انکار می­کند.» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۵۳-۵۴)

« پس نشانه­شناسی­ای که این­جا پیشنهاد شده منفی است، یا بهتر بگوییم هر چند کلمه ممکن است مغلق باشد، تنزیهی است. نه به این خاطر که نشانه را انکار می­کند، بلکه به این خاطر که امکان نسبت دادن ویژگی­های اثباتی، ثابت، غیر تاریخی، غیر جسمی، خلاصه علمی را به نشانه انکار می­کند.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۵۵)

‘La sémiologie proposée ici est donc négative – ou mieux encore, quelle que soit la lourdeur du terme: apophatique: non en ce qu’elle nie le signe, mais en ce qu’elle nie qu’il soit possible de lui attribuer des caractères positifs, fixes, anhistoriques, acorporels, bref : scientifique.’ (Barthes, 442)

فکوهی این واژه را به اشتباه apophantique خوانده و آن را حکمی معنا کرده است.

۱۳- «… نشانه­شناسی (…) با تأویل هرمنوتیک یکسر متفاوت است: این نشانه­شناسی بیش از آن­که کاوش کند ترسیم می­کند، آن­هم از طریق کندن تا از طریق افزودن. به همین دلیل است که نشانه­شناسی بهترین موضوع­ها را در متون خیالی می­جوید: روایت­ها، تصاویر، چهره­نگاری­ها، بیان­ها، گویۀ شخصی، شورها، ساختارهای که در آن واحد هم ظاهری باورنکردنی دارند و هم نمی­توان نسبت به حقیقی بودن­شان لحظه­ای شک کرد.» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۵۹)

«به همین خاطر است که نشانه­شناسی (…) گونه­ای از هرمنوتیک نیست. این نشانه­شناسی بیش از آن که حفاری کند نقاشی می­کند، از طریق افزودن و نه از طریق کاستن. موضوعات مورد علاقه­اش متون مرتبط با امر تخیلی هستند: روایات، تصاویر، تمثال­ها، اصطلاحات، زبان­های فردی، سوداها، ساختارهایی که همزمان از واقع­نمایی ظاهری و تردید به حقیقت استفاده می­کنند.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۵۷-۵۸)

‘c’est pour cela que la sémiologie (…) n’est pas une herméneutique: elle peint, plutôt qu’elle ne fouille, via di porre plutôt que via di levare. Ses objets de prédilections, ce sont les expressions, les idiolectes, les passions, les structures qui jouent à la fois d’une apparence de vraisemblable et d’une incertitude de vérité.’ (Barthes, 443)

همانطور که از فحوای کلام فارسی نیز برمی­آید معنای جملۀ لاتین به ترجمۀ نقره­چی نزدیک­تر است و فکوهی جمله را بر عکس معنی کرده است.

۱۴- «… در فرایند نوشتن و تدریس مجاب شده­ام که مؤثرترین عمل این روش رهای­بخش، اگر سرگرم نوشتن باشم بخش­بندی [مطلب] است و اگر مطلبی را بیان می­کنم حاشیه­پردازی آن است …» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۶۲-۶۳)

«من بیش از پیش چه در نوشتار و چه در تدریس مجاب می­شوم که عمل بنیادین این روش رهایی­بخشی، پاره­نویسی هنگام نوشتن و حاشیه­روی در گفتار است» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۶۰)

‘Et je me persuade de plus en plus, soit en écrivant, soit en enseignant, que l’opération fondamentale de cette méthode de déprise, c’est, si l’on écrit, la fragmentation, et si l’on expose, la digression …’ (Barthes, 444)

با توجه به سابقۀ نوشتاری بارت، پاره­نویسی انتخاب بهتری است.

۱۵- «بدین طریق استاد قادر است از مسیر [تعقل محض] پا کج کرده و بر خلاف انتظارات مرسوم، همچون پسری که پدرش به دیار باقی پیوسته است و به یادش در خاطره­ها سیر می­کند، ذهن را به توسن خیال بسپارد.» (بارت، ترجمۀ فکوهی، ۶۴)

«استاد باید هر سال، زمانی که می­خواهد جهت سفرش را تعیین کند، به خیالی گفته یا ناگفته رجوع کند. بدین شکل از جایی که در آن منتظرش هستند منحرف می­شود، جایی که جای پدر است، همان­طور که می­دانیم همیشه مرده، زیرا فقط پسر خیال می­پزد، فقط پسر زنده است.» (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۶۱)

‘C’est à un fantasme, dit ou non dit, que le professeur doit annuellement revenir, au moment de décider du sens de son voyage ; de la sorte il dévie de la place où on l’attend, qui est la place du Père, toujours mort, comme on le sait ; car seul le fils a des fantasmes, seul le fils est vivant.’ (Barthes, 445)

با توجه به اینکه کلمۀ «پدر» با حرف بزرگ شروع می­شود می­توان گفت پدر در اینجا پدیده­ای خداگونه و در جایگاه خالق است. در ترجمۀ فکوهی مرگ پدر به موضوعی عاطفی تقلیل داده شده است و موقعیت مقتدرانه و خداگونۀ او نادیده انگاشته شده است.

***

متن اصلی هیچ پاورقی­ای ندارد و نقره­چی با افزودن پاورقیهای بسیار مفید، خواننده را در درک بهتر متن کمک می­کند برای نمونه اشاره به دیدگاه فوکویی نه آلتوسری بارت به قدرت (بارت، ترجمۀ نقره­چی، ۳۴)، موضع­گیری سیاسی بارت (همان، ۳۵)، اهمیت برابری که بارت به نویسندگان متعهد و غیر سیاسی می­دهد (همان، ۳۹)، سوسیالیسم یا بربریت رزا لوکزامبورگ (همان، ۴۰)، امر واقعی (همان، ۴۳) و … .

 

 

[۱] discourse

[۲] désir

[۳] perversion

[۴] plaisir/ jouissance

[۵] langue/ langage

[۶] اختلافاتی که در مطالعۀ موازی وجود دارد، مرا بر آن داشت تا از مترجم بخواهم متن فرانسۀ بخشهای مورد نظر را ارسال کند. افزون بر این، همکارم، دکتر روح­الله قاسمی، استادیار زبان و ادبیات فرانسه، از سر لطف دربارۀ بعضی از نمونه­ها اظهار نظرهای سودمندی کردند. بدین وسیله از این دو نفر تشکر می­کنم. قطعات بارت از چاپ زیر استخراج شده­اند:

Barthes, Roland, Œuvres Complètes, corrigée et présentée par Eric Marty, Tome V, Nouvelle édition revue, Editions du Seuil, 2002.

[۷]langue

[۸]langage.

[۹] http://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/rection

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *